تبليغاتX
 تنها

جبران خلیل جبران

در این ساحل و در میان ماسه و کف،

برای همیشه گام برمیدارم.

مدّ جا پای مرا محو خواهد کرد

و باد، کف را از میان خواهد برد

لیک دریا و ساحل،

تا ابد خواهند ماند.

 

 

--

free image host 

خداوندا!

مرا شکار شیر کن پیش از آن که خرگوشی شکار من شود.

خانه ام به من گفت:

از من دور مشو زیرا گذشته ی تو در من بسر میبرد.

راه به من گفت:

پشت سر من بیا زیرا من آینده ی تو هستم.

اما من به خانه و راه،

به هر دو گفتم:

نه گذشته ای دارم و نه هیچ آینده ای.

اگر اینجا بسر برم در پس ماندنم رفتنی هست.

و اگر بروم ، در پس رفتنم ماندنی هست.

زیرا تنها عشق و مرگ می توانند هر چیزی را دگرگون سازند.

چگونه ایمان خود را برای زنده ماندن از دست دهم؟

من می دانم که رویای آنان که بر پر می خوابند زیباتر از رویای آنان که بر زمین می خوابند نیست.

و عجیب تر آنکه ، هنگامی که از اندوه شکایت کنم!

زیرا لذت خود را در آن می یابم!

 

 

--

هفت بار خویشتنم را حقیر و کوچک پنداشتم:

آن هنگام که ذلّت را بر تن میکرد تا بالاتر رود.

و آن هنگام که در برابر اخلاص دیگران پرواز می کرد.

و آن هنگام که از مین دشوار و آسان ، آسان را انتخاب کرد.

و آن هنگام که مرتکب گناهی شدم و او برای تسلّی خاطر گفت:

((دیگران نیز چنین گناهی را انجام می دهند.))

و آن هنگام که متوجّه سستی و ناتوانی او شدم اما شکیبایی را به قدرت نسبت داد.

و آن هنگام که نقاب زشتی را بر چهره انداخت.

و آن هنگام که آواز مدح و ستایش را خواند و آن را فضیلت با ارزش پنداشت.

 

 

--

هرگاه سروده ی زیبایی بخوانید،

شنونده ای خواهید یافت

حتی اگر در دل صحرا باشید.

 

جبران خلیل جبران  


 

نوشته شده توسط محسن در 87/09/09 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت


به بالينم نيا اندوه من مسري است ميگيري كبوتر جان

و خيلي زود تر از انچه تقدير است ميميري كبوتر جان

مدارايم نكن، داروي من مرگ است، مي ميرم، نياگفتم

نياگفتم مگر از اشتياق زندگي سيري كبوتر جان

اگر من قسمتم ديوانگي بود عاشقش بودم، همين خوب است

ولي آيا تو هم در بودنت با عشق درگيري كبوتر جان؟

چرا گلوازه هاي هستي ات را ميكني پر پر مگر مستي؟

چرا پيمانه پيمودي در اين پيمانه سر پيري كبوتر جان

بيا تا خط پرواز را با هم بنوشيم از خم خورشيد

بيا اين بهتر است، ايمان من مسري است ميگيري كبوتر جان

عليرضا قاضي مقدم

 


 

نوشته شده توسط محسن در 87/06/22 ساعت 0:18 موضوع | لینک ثابت


ميدانم كه باز خواهي گشت..... ميدانم!!

                                            به ياد لحظات خوش انتظار و تنهايي...

                                                                            به ياد تو و تقديم به تو....

 


 

نوشته شده توسط محسن در 87/06/14 ساعت 16:24 موضوع | لینک ثابت


چقدر دلم مي خواست يه شب من و تو تنها ميشديم

آنقدر كوچيك بود دنيا كه فقط توش جا ميشديم

ليلي يه شب جراتش رو ميداد امانت دست تو

اونوقت تا آخر عمر راهي صحرا ميشديم

اگر ما اونجوري بوديم نيازي به قايق نبود

آروم سوار موجهاي بلند دريا ميشديم

چقدر دلم ميخواست همه حسرت مونو بخورن

مثال عاشقا واسه تموم دنيا ميشديم

چقدر دلم ميخواست ديگه من و تو در ميون نبود

همديگر رو ميبوسيديم و تا ابد ما ميشديم

چقدر دلم مي خواست دلت پيش كسي نبود

حتي اگه يه مدتي تنهاي تنها ميشديم


 

نوشته شده توسط محسن در 87/06/13 ساعت 17:44 موضوع | لینک ثابت


امشب گريه ميكنم. گريه ميكنم براي تو، براي خودم، براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن.

براي تموم اون چيزي كه خواستي و نبودم، خواستم و بودي.

امشب گريه ميكنم به وسعت بيشه، به وسعت دل عاشق. براي تو...براي تو.....

و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيديم و هنوز شكست نخورديم...


 

نوشته شده توسط محسن در 87/06/13 ساعت 17:42 موضوع | لینک ثابت


با ياد تو بهترين دوست من

بهترين خاطره من

وقتي به تو فكر ميكنم

اشكام ميشن روونه

از يادت آتيش ميگيره باز اين دل ديوونه

عكست رو وقتي ميبينم بغض گلومو ميگيره

چند روزيه كه بد جوري دلم هواتو كرده

تو خاطرات ذهن من دنبال تو ميگرده

دنبال تو با خنده هات دنبال مهربونيات

مياد ولي نميرسه نميرسه به گرد پات

ديدن خاطرات دور كار شب و روز منه

كاري كه آسونه ولي آتيش به جونم ميزنه

تو آسمون هر شبم تو تك ستاره مني

واسه گلهاي نيمه جون تولد دوباره اي

خدا كنه يه روزي باز تو رو كنارم ببينم

باز از وجود سبز تو گلهاي شادي بچينم

بازم بگيم، بخنديم و پشت و پناه هم باشيم

واسه روزاي بي كسي، چراغ راه هم باشيم

تنگه دلم براي تو قدر هزار تا آسمون!

  


 

نوشته شده توسط محسن در 87/06/13 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت




RSS

POWERED BY

BLOGFA.COM